خرید بک لینک

درباره سایت

خراش

امکانات وب

دقیقا چهار روز دیگه میرم نی نی رو میبینم. سونوی انومالی دارم. معلوم میشه گل پسره یا نازدختر. تازه علی هم میاد و بعد از 16روز میبینمش. خیلی روز خوبی خواهد بود. ان شالله سالم باشه نی نیم.

+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۵ساعت 11:19 توسط سحر |

برچسب: نویسنده: هلیا بهرامی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 2:21

نی نی تو شکمم تکون میخوره. دوسش دارم. هنوز میترسم که علی بعدا اونو بیشتر ازمن دوست داشته باشه. قرار بود اسمش سام بشه. ولی فعلا سورن تایید شده. نزدیکای دوماهه ساری هستم و این هفته برمیگردم ولایت شوهر. مامان خیلی بهم رسید. ننه فوت کرد توی همین مدتی که ساری بودم. غصه خوردم. بیشتر برای خونه ای که دیگه سوت و کوره. امیدوارم حالا که بطور جدی قصد کردیم بتونیم خونه بخریم امسال. دلم نمیاد رانا رو بفروشم ولی انگار چاره ای نیست. + نوشته شده در شنبه بیستم آذر ۱۳۹۵ساعت 21:48 توسط سحر |

برچسب: شرح,حال, نویسنده: هلیا بهرامی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 2:21

من هرسال موقع سال تحویل یه دعا میکنم. میگم خدایا امسال فلان اتفاق بیفته. هرسال هم یادم میره که دعام چی بود. خیلی برام جالبه که بدونم به خواسته ام میرسم یانه. ولی یادم میره خواسته ام چی بوده. سورن خوبه. فوتبال بازی میکنه توی شکمم. امیدوارم سالم باشه. اوضاع خوبه شکر خدا. این روزا برا پسرم عروسک و چیزای جالب انگیز میسازم. این روزا شیرینی میپزم. آشپزی میکنم. خلاصه حسابی شدم خانوم خونه. بازم خدارو هزار مرتبه شکر که یارم توی همه چی بهترینه و کنارم دارمش. + نوشته شده در جمعه هشتم بهمن ۱۳۹۵ساعت 16:17 توسط سحر |

برچسب: نویسنده: هلیا بهرامی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 2:21

دقیقا از زمانی که خونه خریدیم آواره شدیم. من و عشقم و سورن کوچولو که همچنان تو شکمم فوتبال بازی میکنه. بعضی آدمها بهم بدی میکنن که قابل بخشش نیست. من که اهل نفرین و دعای منفی نیستم. اما همین نبخشیدنم یه روز یه جایی اثر خواهد کرد.

+ نوشته شده در شنبه هفتم اسفند ۱۳۹۵ساعت 10:32 توسط سحر |

برچسب: آوارگی, نویسنده: هلیا بهرامی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 2:21

گل پسرم دیگه امادست که بیاد توی این دنیا و زندگیشو شروع کنه. شیطونی کنه. غمگین و شاد بشه. عاشق بشه. درس بخونه. و از همه مهمتر اینکه حسابی خوش بگذرونه و شاد باشه. ان شالله.

فرزند عزیزم در همه حال تو فقط بخند. چه نعمتی برای یه مادر باارزشتر از لبخند فرزندش؟

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم فروردین ۱۳۹۶ساعت 10:52 توسط سحر |

برچسب: نویسنده: هلیا بهرامی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 2:21

امشب آخرین شبی هست که پسرمو توی شکمم دارم. از فردا قراره تو بغلم باشه. کاش همه بجه ها قدر پدر و به خصوص مادرشونو بدونن. خیلی سختی باید کشید تا مادر شد.

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 2:22 توسط سحر |

برچسب: نویسنده: هلیا بهرامی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 2:21

پسرم مثل خودم اردیبهشتی شد. زایمانم اونقدر بد بود که تا چند روز یادش میفتادم گریه ام میگرفت. بعد از 18ساعت درد طبیعی، آخرش سزارین شدم. مامان پسفردا میره و من دیگه خودم باید از پس بچه داری و خانه داری بربیام. سورن هرروز قیافش عوض میشه و خوشگلتر میشه. هردوساعت باید بهش شیر بدم. دیگه یه خواب شیرین از شب تا صبح یه سره و راحت برام آرزو شده. خدا بهم توانشو داده که کم نیارم. با وجود همه خستگیها بازم روحیه دارم تا از پسرم مراقبت کنم. + نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 21:7 توسط سحر |

برچسب: نویسنده: هلیا بهرامی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 2:21

آخرین باری که اومدم ماسوله، سورن توی شکمم بود و تا بالای زانو برف بود. شب یلدا بود و من میخاستم حتما کنار علی باشم. امروز سورن 48روزشه و برای اولین بار داره با چشماش اینجا رو میبینه. با تعجب همه جا رو نگاه میکنه. از بس هوای فومن گرم بود ما امروز فرار کردیم به ییلاقات!

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم خرداد ۱۳۹۶ساعت 12:7 توسط سحر |

برچسب: نویسنده: هلیا بهرامی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 2:21

یه هفته ای میشه من و سورن اومدیم ساری. سورن اولین بارشه اومده مسافرت. برا اولین بار دریا رو دید. بردیمش امامزاده کولا و پهنه کلا که مامان نذراشو ادا کنه. ولی کلا با بیرون رفتن موافق نیست. از بس تو خونه از صبح تا شب با من تنها بود به سکوت و آرامش عادت کرده. سه روز پیش ختنه اش کردیم. اونقدر جیغ کشید دلم کباب شد. جمعه قراره جشن بگیریم براش. حیف که علی نیست. سورن جدیدا بیشتر با صدا میخنده. وقتی باهاش حرف میزنم جواب میده. وسط حرف زدنشم از ذوق جیغ میکشه. موهاش که ریخته بود داره درمیاد. پوستشم سفیدتر داره میشه. گاهی که زیاد میخابه دلم براش تنگ میشه. میشینم نگاش میکنم تا بیدار شه. بغلش که میکنم انگار

برچسب: نویسنده: هلیا بهرامی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 2:21

صفحه بندی